مير تقي الدين كاشاني
438
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خوشا دلى كه تواند كشيد به ابد * جفا و جور به امّيد امتحان از تو * * * نازم بر آن اثر كه چو بر لب دعا گذشت * تير اجابت از هدف مدّعا گذشت * * * بايد وداع بال و پر خود كند نخست * مرغى كه بايدش ز سر بام ما گذشت كشتى به يك نگاه و ، به ذوق همان نگاه * روز جزا شهيد تو از خونبها گذشت يكباره دل نهاد به مردن مريض عشق * برخيز اى طبيب كه كار از دوا گذشت از هرچه غير اوست چرا نگذرد شعيب * كافر براى خاطر بُت ، از خدا گذشت * * * به شادمانى عالم نمىدهم غم را * رُبايم از دم شمشير ، ذوق مرهم را بهار رفت و به كشت مراد نم نرسيد * مگر به سبزهء ما دشمنى است شبنم را سفال ميكده پر مى اگر به دست آريم * زنيم بر سر جمشيد ساغر جم را شعيب قصّه طوفان نوح شسته شود * اگر دهيم ره گريه چشم پر نم را * * * به غير از بوى ليلى نشنوى در تربت مجنون * ز روى امتحان هرچند بويى استخوانش را * * * در تماشاى خيالت دل درى از جان گشود * بر رخ ديگر نكورويان در دروازه بست رفت مجنون و به من بگذاشت صحراى جنون * ديد از خود بهترى زان رخت بر جمّازه بست در گلستان معانى بلبل طبع شعيب * . . . . . مرغان بلندآوازه بست